بررسی دوران والیگری حسین قلیخان ابوقداره والی مقتدر پشتکوه/ محمود مهمان نواز
در زمان حکومت صفویه ایران دارای چهار والی‌نشین عربستان، لرستان، کردستان و گرجستان بود. در این میان، والی‌نشین لرستان شامل پشتکوه (ایلام) و پیشکوه (خرم آباد) بود که خرم‌آباد مرکز این والی‌نشین بود.
با قدرت‌گیری قاجار در ایران والی‌نشین لرستان محدود به پشتکوه شد و از آن پس والیان این منطقه به والیان پشتکوه مشهور شدند. والیان از زمان آغامحمدخان قاجار تا سال 1308هـ.ش در این منطقه حکومت کردند.
بر اساس اطلاعات تاریخی حسینقلیخان ابوقداره قدرتمندترین والی پشتکوه بود. قدرت وی به اندازه‌ای بود که تحسین سیاحان و سفرنامه‌نویسان خارجی را برانگیخته بود. او از سال1280هـ. ق تا1318هـ. ق در پشتکوه با اقتدار کامل حکمرانی نمود. در این مدت وی نه تنها در قلمرو خود نظم و آرامش ایجاد نمود بلکه توانست شورش‌هایی را سرکوب نماید که در شمال خوزستان، لرستان و حتی کرمانشاه ایجاد شده و باعث ناآرامی منطقه شده بودند. والی همچنین در مقابل تجاوزات دولت عثمانی (پاشایان بغداد و اعراب مرزی) به منطقة پشتکوه به خوبی ایستادگی نمود و گه‌گاه حملات سختی به آن‌ها ‌کرد.
با وجود آنکه حکومت مرکزی و حسینقلیخان نسبت به یکدیگر بی‌اعتماد بودند، والی همواره در راستای اهداف حکومت مرکزی حرکت می‌کرد و از طرف دیگر، حکومت مرکزی نیز همواره حکومت وی را بر منطقة پشتکوه به رسمیت می‌شناخت. متأسفانه به دلیل آنکه پشتکوه در بن‌بست جغرافیایی قرار دارد منابع اطلاعات اندکی از اوضاع داخلی پشتکوه در این دوره محققان می‌باشد و بیشترین اطلاعات در مورد حسینقلیخان مربوط به اقدامات وی خارج از مرزهای پشتکوه است. در این پژوهش سعی بر آن است تا به دوران والیگری 38 ساله حسینقلیخان ابوقداره در پشتکوه پرداخته شود.
پشتکوه در دورة قاجار به منطقه‌ای اطلاق می‌شد که امروزه به‌نام استان ایلام نامگذاری شده است. حدود آن از جنوب به عربستان (خوزستان)، از شرق به پیشکوه (لرستان)، از شمال به سرزمین کلهر (کرمانشاه) و از غرب به عثمانی (عراق) محدود می‌شود. این منطقه در دوران باستان به دلیل نزدیکی‌اش به بین‌النهرین از اهمیت خاصی برخوردار بود. وجود آثار  باستانی متعدد از ادوار مختلف تاریخی و خصوصاً آثار متعدد باستانی مربوط به دورة ساسانی گواهی بر اهمیت این منطقه در آن دوران است. در دوران اسلامی نیز این منطقه تا سال 334 هـ. ق دارای اهمیت بود، در این سال بر اثر زلزله‌ای مراکز شهری ویران شدند و از آن پس در تواریخ از منطقه پشتکوه کمتر نامی دیده می‌شود. پشتکوه به هنگام حکومت اتابکان لر کوچک قسمتی از قلمرو آن‌ها محسوب می‌شد. در دوره صفویه نیز با سقوط اتابکان لر کوچک، پشتکوه به عنوان قسمتی از ایالت لرستان در اختیار والیان فیلی (علوی) قرار گرفت تا آنکه با قدرت‌گیری قاجار، والیان لرستان مجبور به ترک پیشکوه شدند و مقر خود را در پشتکوه قرار دادند.
به دلیل آنکه پشتکوه منطقه‌ای مرزی محسوب می‌شد والیان پشتکوه نقش فعالی در منازعات مرزی با عثمانی‌ها ایفا کردند. همچنین به خاطر آنکه تقریباً منسجم‌ترین نیروی غربی کشور در اختیار والیان پشتکوه بود، آن‌ها در کمک به دولت مرکزی جهت سرکوب شورش‌ها و ناامنی‌های منطقه غرب و جنوب غرب مشارکتی فعالانه داشتند. حسینقلیخان ابوقداره یکی از والیان پشتکوه بود که در سال1280 هـ.ق با غلبه بر پسر عمویش عباسقلیخان موفق شد در پشتکوه به قدرت برسد. وی مقتدرترین والی پشتکوه محسوب می‌شود.
در این پژوهش سعی بر آن است تا به مسائلی چون چگونگی قدرت‌گیری حسینقلیخان، مواضع وی در رابطه با یاغی‌گری‌ها و شورش‌های منطقه جنوب غرب و غرب کشور، رابطه وی با حکومت مرکزی، همچنین مسائل مرزی با عثمانی‌ها در دوران والی‌گری وی پرداخته شود.

چگونگی قدرت‌گیری حسین قلی خان ابوقداره
حسینقلی‌خان پسر حیدرخان پس از مرگ پدرش (1273هـ.ق) در پی آن بود تا بر جای وی تکیه بزند. از طرف دیگر عباسقلی‌خان پسر عموی وی نیز در پی تصاحب قدرت بود. حسینقلی‌خان که موفق شده بود حکومت را در دست بگیرد با مخالفت عباسقلی‌خان مواجه شد. چون عباسقلی‌خان از سوی دولت مرکزی حمایت می‌شد، حسینقلی‌خان مجبور به کناره‌گیری از قدرت و فرار به عراق شد.
در هنگام اقامت حسینقلی‌خان در عراق، موسی‌خان برادر حسینقلی‌خان برای رسیدن به قدرت تلاش نمود و برای گرفتن کمک با صد سوار نزد لطفعلی‌خان بالاوند رفت که پدرش شوهر خواهر او بود.[1] موسی‌خان قصد داشت لطفعلی‌خان را عزل کند و خود جایش بنشیند. این امر باعث نارضایتی لطفعلی‌خان شد. او به آشورخان رشنو می‌گوید که موسی‌خان لیاقت حکومت ندارد و آشورخان در پاسخ می‌‌گوید: «من هم می‌دانم نه موسی‌خان و نه هیچ یک از پسران حیدرخان جز حسینقلی‌خان که در شهر زور سلیمانیه به سر می‌برد، لیاقت حکومت ندارند. منتهی نمک حیدرخان و این که نوکرهای اصلی احمدخان به چشم خواری به ما نگاه نکنند، دنبال موسی‌خان هستیم».[2] لطفعلی‌خان که در موسی‌خان لیاقتی نمی‌بینند قصد کمک به حسینقلی‌خان می‌کند و به آشورخان می‌گوید: «تو سایر نوکرها را راغب به اطاعت حسینقلی‌خان کن، من او را پیدا  می‌کنم». در زمان حکومت عباس‌قلی‌خان اوضاع پشتکوه مناسب نبود و اعراب بنی‌لام همواره برای مردم مزاحمت‌هایی ایجاد می‌کردند: «اعراب بنی‌لام همه آمده‌اند درخاک پشتکوه منزل گرفته‌اند و هرزگی می‌نمایند، بنده هم (عباسقلیخان) آن قوه ندارم که آن‌ها را بیرون نمایم».[3]
به هرحال میان عباسقلی‌خان و حسینقلی‌خان درگیری‌هایی نیز صورت می‌گیرد که با وجود حمایت ناصرالدین شاه از عباسقلی‌خان، سرانجام حسینقلی‌خان پیروز می‌شود و عباسقلی‌خان به تهران احضار می‌گردد «به واسطة نامه‌های شدید‌اللحن معتمد‌الدوله به رجال و شاه که اگر عباسقلی‌خان به منطقه بازگردد، استعفای مرا بپذیرد و مادام‌العمر ترک خدمت می‌کنم. عباسقلی‌خان در تهران ماند تا فوت کرد». سال 1280هـ. ق سال آغاز والی‌گری حسینقلیخان ابوقداره در پشتکوه می‌باشد.
حسینقلی‌خان و ظل‌السلطان
مسعود میرزا ظل‌السطان، پسر ناصرالدین شاه قاجار، یکی از لایق‌ترین پسران شاه محسوب می‌شد. قلمرو حکومتی او ابتدا اصفهان بود که بر اثر ابراز لیاقت و ایجاد آرامش در این منطقه از طرف دولت مرکزی حکومت لرستان و خوزستان نیز به او محول گردید. حسین ‌قلی‌خان والی پشتکوه که از اقتدار ظل‌السطان خبر داشت و از آن هراسان بود، در پی آن بود که بهانه‌ای به دست ظل‌السلطان ندهد. از طرف دیگر ناصرالدین شاه محرمانه به ظل‌السطان نوشته بود زمانی که بتواند حسینقلی‌خان والی پشتکوه و حسینقلی‌خان ایلخانی بختیاری را با خودش به تهران ببرد رضایت وی را جلب کرده است. ظل‌السطان از اقتدار حسینقلیخان در پشتکوه آگاه بود و در این باره می‌نویسد: «والی پشتکوه که رئیس طایفه فیلی باشد، هیچ سلطان مقتدری به اقتدار او نبود. به طور یقین شش هفت هزار سوار و تفنگچی داشت، کوس انا و لا غیری را روزی چهار مرتبه بر درگاهش می‌زدند». به همین جهت ظل‌السلطان می‌دانست که با شخص قدرتمندی مواجه است و در ابتدای امر در پی آن بود که والی پشتکوه را تحت سلطه خود بیاورد.
ظل‌السطان می‌نویسد زمانی‌که در بروجرد بود «میرزا رشید‌خان گماشته والی را از همین‌جا مأمور کردم که والی را با جمعیت پشتکوه – که ده هزار سوار می‌شود، حاضر کرده که [تا] لدی الضروره: بخواهم حاضر شوند». میرزا رشیدخان از مشاوران حسینقلی‌خان بود، او در بازگشت به پشتکوه سخنان تهدید‌آمیز ظل‌السطان را به گوش حسینقلی‌خان رساند و این امر باعث وحشت بیشتر والی از ظل‌السطان شد به همین خاطر والی از رفتن نزد ظل‌السلطان صرفنظر کرد و میرزا رشیدخان را فرستاد «میرزا رشیدخان وزیر و لله و عاقله حسینقلی‌خان والی پشتکوه، با پنجهزار تومان پول نقد و چهار قطار قاطر و شش رأس اسب ممتاز بسیارخوب  برای من پیشکش آورده بود، و ناخوشی را بهانه کرده بود، و استدعا کرده بود که او را از احضار به اردو معاف بدارم. من فقط یک اسب کرند را قبول کردم، و به میرزا رشیدخان گفتم: این را هم محض این قبول کردم که والی مأیوس نشود. من مثل سایر حکام برای چاپیدن مردم و پول جمع کردن نیامده‌ام [...] من امروز، خودم هزار شتر و ششصد قاطر در زیر بنه دارم، چشم به چهار قطار قاطر آقای تو ندوخته‌ام [اگر] نمی‌تواند شرفیاب  بشود، عیبی ندارد. چون پیرمرد است نیاید. اما شنیده‌ام پشتکوه شکارگاه بسیار خوبی است و جای با صفایی. من پیش او می‌آیم، اما نه به مثل عموهایم با دو نوکر؛ با یکصد هزارقشون [باید] مهمان‌پذیر باشد». میرزا رشیدخان که اوضاع را به وفق مراد نمی‌دید و فهمید که ظل‌السطان در کار خود جدی است دست به کار شد. میرزا رشیدخان که به قول ظل‌السطان «خیلی آدم پلیتیک‌دان متقبلی بود». در پی چاره افتاد «زبان به چاپلوسی گشود: والی بنده است، سگ است، غلام است، او را ترسانده‌اند مأیوس کرده‌اند از دولت، دو کلمه به خط مبارک مرقوم فرمایید بیاید با زن و بچه با سر می‌آید. گفتم: چنین چیزی هم نخواهم نوشت، مانند عموهایم حرمت خط و مهر خانواده سلطنتی را، حتی حرمت کلام الله را، که صد هزار قرآن در خانه لرها به مهر عموهای من است نخواهم برد. فقط قول مرا کافی [بدان] همین که گفتم و همین که شنیدی، برو به والی بگو». میرزا رشید‌خان بعد از دریافت این مطالب از حضور شاهزاده مرخص شد و به پشتکوه رفت و به حسینقلی‌خان گفت که حساب ظل السلطان با بقیه شاهزادگان قاجاری فرق می‌کند و اگر رضایت او جلب نشود، معلوم نیست عاقبت کار به کجا انجامد. به نظر می‌رسد ظل‌السلطان در حمله به پشتکوه جدی بود و این مسئله می‌توانست خطری جدی برای ادامه حکمرانی والی در پشتکوه باشد اما از بخت خوش والی، ظل‌السلطان در ادامه با مشکلاتی مواجه شد. شورش شیخ عبیدالله در آذربایجان باعث اغتشاش و آشوب در میان سپاهیان او شد. سربازان فوج مراغه از دستورات ظل‌السلطان سرپیچی کردند، ظل‌السلطان شورش آن‌ها را فرونشاند و سپس با شورش ایلات لرستان مواجه شد. در همین بحبوحه بود که حسینقلی‌خان به کمک ظل‌السلطان آمد و او را در دفع شورش ایلات یاری نمود و توانست نظر مساعد ظل‌السلطان را به دست بیاورد. پس از این ماجراها رابطه ظل‌السلطان با والی به خوبی و گرمی گرایید. حسینقلیخان به تهران رفت و مهمان ظل‌السلطان شد« به توسط من شرف اندوز حضور مبارک شد در مدت توقف در طهران من، او هم در عمارت مسعودیه منزل [کرده] و مهمان من بود، به یک قبضه شمشیر مرصع از درجه سوم و لقب ایلخانی طوایف فیلی و منصب امیرتومانی– که آن وقت خیلی منصب بزرگی بود در نظام و درجه بلندی داشت. و لقب فتح‌السلطنگی به پسرش غلامرضا‌خان که همراه او بود، و صارم‌السلطنگی به خودش از طرف دولت و برقراری [رئیس] فوج پشتکوه که سال‌ها بود اخراج شده بود مفتخر و سرافراز شد».
در واقع حسینقلی‌خان در این سفر دستاوردهای مهمی به دست آورد، برقراری فوج پشتکوه که پس از مرگ حسن‌خان والی به علت اغتشاشات ناشی از جانشینی او منحل شده بود یکی از این دستاوردها بود. در مورد فوج پشتکوه روزنامة ایران در شماره 553  خود که درسال 1884م منتشر شده می‌نویسد: «فوج حسینقلی‌خان والی پشتکوه لرستان جیره و چادر و ملبوس و سایر مایلزم خود را گرفته با فوج امرائی همه روزه مشغول مشق بوده و مشاق خوبی هم دارند».
در ادامه سفر حسینقلی‌خان ابوقداره با ظل‌السلطان عازم اصفهان شد و حدود یک‌ ‌ماه در آنجا توقف کرد و در این مدت میر محمدخان دیرکوند رئیس طایفه دیرکوند و میرتیمور‌خان سگوند، به همراه سی و ‌شش نفر از رؤسای دلفام و سلسله به ضمانت حسینقلیخان آزاد شدند. ظل‌السلطان در اثر خودش آورده که والی ضمانت سی ‌و ‌شش هزار نفر از رؤسای دلفام (دلفان) و سلسله را کرده که به نظر می‌رسد سی و شش نفر صحیح‌تر باشد نه سی‌ و شش هزار نفر.
در مورد روابط ظل‌السلطان و حسین‌قلی‌خان باید عنوان نمود که این دو در ابتدای امر با دیده شک و تردید به یکدیگر می‌نگریستند و همان‌گونه که آورده شد نزدیک بود درگیری نیز میان آن‌ها ایجاد شود اما به واقع نیاز، این دو را به هم ‌نزدیک نمود. ظل‌السلطان جهت سرکوب‌کردن شورش‌های منطقه غرب و جنوب غرب به والی نیاز داشت و از طرف دیگر والی نیز جهت کسب مشروعیت سیاسی به ظل‌السلطان شاهزاده قاجاری نیاز داشت و تأیید والی از سوی ظل‌السلطان به منزله تأیید حکومت مرکزی بود.
حسینقلی‌خان ابوقداره و شورش‌ها
الف) شورش ایل دیرکوند
در سال 1396هـ.ق /1888م ایل دیرکوند در لرستان و خوزستان  سر به شورش نهادند و راه‌های منطقه را ناامن کردند. این امر باعث شد تا حکومت مرکزی به فکر چاره باشد و از حسینقلی‌خان حاکم مقتدر غرب کشور کمک بخواهد. او مأمور سرکوب ایل دیرکوند شد «چندین سال بود که فقط طایفه دیرکوند در راه عربستان مایه شرارت و خسارت و آزار عابرین بودند شاهزاده ضیاءالدوله برحسب امور دولت قوی‌شوکت عزم تنبیه آن‌ها را نموده حسینقلی‌خان والی پشتکوه را مأمور کرده بیست و چهار نفر از رؤسای آن‌ها را که منشأ شرارت بودند مأخوذ داشته و باقی را تنبیه کامل نموده راه عربستان اکنون نهایت امنیت را حاصل  کرده».
ایل دیرکوند یکی از ایلات قدرتمند در لرستان بود، به همین جهت پس از چند سال دوباره در منطقه ایجاد ناامنی کردند و در سال 1310هـ.ق /1892م این ایل دوباره سر به شورش نهادند. در نامه‌ای به تاریخ شعبان 1310هـ.ق ناصرالدین شاه به حسینقلی‌خان صارم‌السلطنه (امیرتومان) فرمان داد تا طایفه دیرکوند را به پشتکوه و بختیاری و جاهای دیگر کوچانده، طایفه جودکی را به جایشان اسکان دهد. حسینقلی‌خان ابوقداره نیز برحسب وظیفه مأمور سرکوب آن‌ها شد. در آن زمان در لرستان حشمت‌الدوله حکومت می‌کرد، او از شاهزادگان قاجاری بود. حشمت‌الدوله با والی به علت خدمات والی به وی و حکومت قاجار رابطه نزدیکی داشت و از دولت مرکزی برای او تقاضای لقب کرده بود «برحسب استدعای شاهزاده حشمت‌الدوله حسینقلی‌خان صارم‌السلطنه والی پشتکوه لرستان از طرف دولت خطاب جنابی مخاطب و غلامرضا‌خان میرپنجه پسرمعزی‌الیه فتح‌السلطنه ملقب گردیدند. فوج پشتکوهی جمعی فتح السلطنه چند روز‌یست به خرم آباد وارد و حاضر خدمت شده‌اند».
به هرحال حسینقلی‌خان ابوقداره به همراه حشمت‌الدوله مأمور سرکوب ایل دیرکوند شدند؛ «حسینقلی‌خان صارم‌السلطنه والی  پشتکوه لرستان نیز با قشون و سواره ابوابجمعی خود در معیت شاهزاده معزی‌الیه بود، بعضی سارقین و اشرار طایفه دیرکوند را که موجب اغتشاش و بی‌نظمی طرق و شوارع آن حدود بودند و هر وقت از طرف حکومت اراده اخذ و استیصال آن‌ها می‌شد به قُلل و جبال و بیغوله‌ها فرار می‌نمودند، همه را دستگیر و هر یک از [ایشان] مستوجب سیاست و تنبیه بودند تنبیه و سیاست نموده[...] و فتنه سارقین و اشرار طایفه مزبوره بالمره مرفوع و منقطع گردید».
در کتاب شرح رجال ایران آمده است که «در 1865م دیرکوندها یاغی شدند و به همسایگان خود تعدی و تجاوز روا می‌داشتند. در این سال ابتدا با افراد و سواران خود (حسینقلی‌خان) با تجهیزاتی برای قلع و قمع آنان عازم شد و چون فتح نمود پسرش ملقب به فتح‌السلطان گردید». به نظر می‌آید در اینجا مهدی بامداد اشتباه کرده است زیرا شورش و سرکوب دیرکوندها و اعطای لقب فتح‌السلطان به غلامرضا‌خان پسر حسینقلی‌خان درسال 1865م نبوده بلکه براساس نوشته روزنامه ایران غلامرضا‌خان در سال 1893م به خاطر سرکوب دیرکوندها به این لقب مفتخر شد و به نظر می‌رسد این تاریخ صحیح‌تر است.
حشمت‌الدوله با حسینقلی‌خان رابطه بسیار خوبی داشت. این رابطه با ازدواج والیه خانم اقدس‌الدوله دختر حشمت‌الدوله با غلامرضا‌خان پسر حسینقلی‌خان مستحکم‌تر شد.
حشمت‌الدوله بار دیگر در سال 1314هـ.ق/1896م برای والی تقاضای لقب و امتیاز نمود «به استدعای حشمت‌الدوله، یک ثوب سرداری ترمه شمسة مرصع دربارة حسینقلی‌خان صارم‌السلطنه، سردار، حاکم دائمی پشتکوه و لرستان مرحمت شد. در این سال غلامرضا‌خان به دلیل خدماتش نیابت پشتکوه و پیشکوه به او داده شد فرمان همایون مبنی بر نصب فتح‌السلطنه پسر صارم‌السلطنه سردار والی پشتکوه بنیانت تمام پیشکوه و پشتکوه لرستان صادر و با یکثوب سرداری ترمه کشمیری خلعت خسروانی با افتخار مشارالیه به توسط محمد قلی‌خان پیشخدمت حضور ارسال و روانه پشتکوه گردید».
آنچه مشخص است شورش دیرکوندها برای حکومت مرکزی مسئلة مهمی بود. این ایل توانسته بود در راه‌های لرستان و خوزستان ایجاد ناامنی کند و این امر طبیعتاً بر اقتصاد منطقه و کشور تأثیر منفی داشت. والی پشتکوه در سرکوبی این شورش نقش مهمی داشت و می‌توان در اعطای القاب و امتیازات به والی و پسرش به اهمیت این موضوع برای حکومت مرکزی پی ‌برد. در واقع شورش دیرکوندها خارج از حوزه نفوذ والی پشتکوه بود اما حسین‌ قلی‌خان بنا بر تقاضای شاهزادگان قاجاری در لرستان و همچنین حکومت مرکزی دست به سرکوب این شورش‌ها زد.
ب) شورش سگوندها
سگوندها از ایلات لرستان بودند. آن‌ها در دزفول ایجاد ناامنی و اغتشاش می‌کردند. حسینقلی‌خان بار دیگر خارج از مرزهای خود به مقابله با شورشیانِ منطقه پرداخت. دومرگان در سفرنامه خود در مورد حمله حسینقلی‌خان به سگوندها توضیحاتی داده است. ساکی نیز تقریباً همان نقل قول را می‌آورد «والی پشتکوه چند بار مأمور جنگ با طایفه سگوند و سایر طوایف جسور پیشکوه شده و با کمک قوای دولت و حاکم خرم‌آباد آنان را محاصره و تنبیه کرده است. در یکی از این جنگ‌ها [....] وی با نیروی 300 نفری خود آنان را که به تازگی شهر دزفول را غارت کرده بودند، در حوالی رودخانه کرخه محاصره کرد. چادرهای طایفه سگوند در طرف چپ رودخانه مستقر گشته و والی ناچار بود از رودخانه عبور و آنان را غافلگیر کند. رئیس طایفه عمله شوش که ایل سگوند اموالش را تاراج کرده بودند راهنمائی قوا را به عهده داشت، والی برای گذشتن از کرخه وی را مأمور بررسی وضع گذار نمود او یک روز بعد که بازگشت، بی‌مطالعه کافی جواب داد که برای عبور لشکر مناسب است و قوا به حرکت درآمد و نیمه شب که قصد عبور از رودخانه کردند بیشتر افراد به واسطه عمق بستر در رودخانه غلطیده و با زحمت بسیار بیرون آمدند. قوای سرمازده والی ناچار در همانجا  برای گرم کردن خود آتش افروختند، سگوندها متوجه گشته و همان شبانه با بار و بنه خود از دسترس والی دور شده به طوایف دیگر پناه بردند». با آنکه میان والی و ایل سگوند درگیری ایجاد نشد اما این ایل به دلیل آنکه والی را در مواجه با خود جدی دیده بودند دیگر به اغتشاش نپرداختند. این حادثه در سال1309هـ.ق / 1891م رخ داد. قبل از آن نیز در زمان حکومت ظل‌السلطان بیرانوندها و سگوندها علیه ظل‌السلطان شورش کرده بودند که حسینقلی‌خان به کمک ظل‌السلطان رفته بود «او نیز در این قراردادها خیلی خدمات کرد».
ج) اعراب بنی‌لام
اعراب بنی‌لام از طوایف معروف عرب هستند که در عراق و در مرزهای جنوبی پشتکوه مستقر بودند. این اعراب همواره به مرزهای پشتکوه دست‌اندازی می‌کردند و عامل ناامنی در منطقه بودند. آن‌ها هر موقع که والی در پشتکوه ضعیف عمل می‌کرد به شدت  اوضاع را ناامن می‌کردند. اعراب بنی‌لام در زمان اغتشاشات پس از مرگ حسن‌خان منطقه را ناامن کرد. این اعراب در زمان حکومت عباسقلی‌خان از ضعف او استفاده کرده در نواحی مرزی اغتشاش ایجاد می‌کردند. عباسقلی‌خان در نامه‌ای راجع به اوضاع پشتکوه می‌نویسد: «اعراب بنی‌لام همه آمده‌اند در خاک پشتکوه منزل گرفته‌اند و هرزگی می‌نمایند، بنده هم قوه آن ندارم که آن‌ها را بیرون نمایم».
این اغتشاشات تا به حکومت رسیدن حسینقلی‌خان ادامه داشت. او که والی بسیار مقتدری بود درصدد پایان دادن به این ناامنی‌ها بود. «در بین والیان، حسینقلی‌خان شخصی بسیار رشید و شجاع بود که شخصاً سرکردگی تفنگچیان و افراد محلی را عهده‌دار و کراراً طوایف اعراب را که برای تخطی و دستبرد به ایران آمده بودند تا کرانه دجله عقب رانده از آن‌ها تلفات و غنایم بسیاری گرفته است و از این رو است که در بین‌النهرین حسینقلی‌خان به اسم ابوقداره معروف شده». اعراب کراراً مورد حملات حسینقلی‌خان قرار می‌گرفتند «دشمنان سرسخت او عرب‌های بنی‌لام می‌باشند که از اتباع ترکیه‌اند». آنچه مسلم است این اعراب همواره در مرزها ایجاد ناامنی می‌کردند. دمرگان می‌گوید از والی تقاضای سفر به کوهستان‌های جنوب را کردم که والی در جواب گفت: «لطف کنید و تقاضای این مسافرت را ننمایید، من در این سمت با اعراب بنی‌لام در جنگم و نمی‌توانم به شما تأمین دهم. مطمئن باشید از آن به سلامت باز نخواهید گشت».
در واقع مهم‌ترین دلیل اختلاف میان اعراب  بنی‌لام و والیان پشتکوه بر سر مراتعی بود که در مرزها قرارداشتند. اعراب بنی‌لام قصد تصرف این مراتع و استفاده از آن‌ها را داشتند. این امر به دلیل آنکه اقتصاد مردم پشتکوه مبتنی بر شبان‌کارگی بود بدون واکنش عشایر پشتکوه باقی نمی‌ماند و باعث دخالت والیان به نفع عشایر پشتکوه می‌شد. استفاده از مراتع مرزی یکی از موارد اختلاف میان ایران و عثمانی بود. این اختلاف پیوسته در زمان حکومت صفویه و سپس در دوره قاجار درسراسر مرز ایران و عثمانی وجود داشت.
د) حسینقلی‌خان و درگیری‌های دیگر
حسینقلی‌خان والی، نقش فعالی در منازعات منطقه‌ای داشت. در واقع کمتر درگیری در منطقه وجود داشت که رد پایی از حسینقلی‌خان در آن نباشد. در این منازعات حسینقلی‌خان هم منافع خود و هم منافع دولت مرکزی را تأمین می‌کرد.
زمانی‌که ظل‌السلطان در غرب کشور حاکمیت داشت، در کرمانشاه ناآرامی‌هایی به وجود آمد که ناصرالملک مأمور سرکوب این ناآرامی شد. از آنجایی که ناصرالملک نمی‌توانست به تنهایی این کار را انجام بدهد از ظل‌السلطان تقاضای کمک کرد. حسینقلی‌خان به دستور ظل‌السلطان با دو هزار سوار و پیاده به کمک ناصرالملک برای سرکوبی ناآرامی‌ها رفت که در سرکوب این ناآرامی‌ها نیز موفق شد.
اعراب بنی‌طرف یکی دیگر از طوایف عرب بودند که در هویزه ساکن بودند و والی به جنگ آن‌ها رفت. «آنان قصد جدایی از منطقه را داشتند، ولی حسینقلی‌خان در بیشتر جنگ‌ها خود فرماندهی بر عهده داشت و شخصاً در جنگ شرکت می‌کرد». در این جنگ نیز والی موفق شد و اعراب بنی طرف را سرکوب کرد.
حسینقلی‌خان «در اواخر عمر بر سر ناحیة هلیلان و طرهان بین او و نظرعلی‌خان طرهانی، از مشهورترین رؤسای طوایف لرستان که در پیشتکوه اقامت داشت زدوخوردهای شدیدی روی داد». در همین مورد ساکی می‌نویسد که «حسینقلی‌خان برای پسران خود علیرضاخان صیمره و هلیلان را با نام خریدن تصاحب و قسمتی از پیشکوه را تا طرهان از آن منطقه جدا کرده و بسیاری از اوقات جهت تنبیه مخالفان خویش و یا هوس‌های دیگری که در سر داشت تا نزدیکی خرم‌آباد پیش می‌آمد. قوای او شبیه به قوای دولتی و دارای نظم و ترتیب خاصی بود».
حسینقلی‌خان مقتدرترین حاکم غرب کشور بود. او علاوه بر پشتکوه در پیشکوه و شمال خوزستان و حتی در کرمانشاه نفوذ معتبری داشت، «صارم‌السطنه از شجاعان روزگار و در لرستان مردی با اقتدار است. حشم و خدم بسیار دارد. ایلات لرستان تمام تابع فرمان و امر او هستند».  قدرت حسینقلی‌خان در آن زمان مشهور بود. «این آخرین بقایای ملوک‌الطوایفی ایران است که هر چند بخش‌های لرستان که در سمت چپ سیمره واقعند از آن جدا شده و لرستان در نظر بومیان چندان شهرت و قدرت بزرگی ندارد. به هنگام عبور از کوه‌های لرستان از هر کس بپرسم که از این کوه‌ها که چون دیواره‌ای جلوی افق برافراشته شده‌اند کدامند با احترام زیادی پاسخ می‌شنویم: مال والی یا ملک والی است.
به هرحال حسینقلی‌خان توانست با اقتدار کامل در منطقه حکومت کند و مردم همسایه پشتکوه به او با دیده ترس و احترام نگاه می‌کردند. همان‌گونه که آورده شد بیشتر شورش‌ها و درگیری‌هایی که والی با آن‌ها مواجه بود خارج از مرزهای پشتکوه بود. در زمان والیگری حسینقلیخان منابع از شورش‌ها در قلمرو وی یعنی در پشتکوه اطلاعی ندارد و به نظر می‌رسد به علت اقتدار و سختگیری حسینقلیخان پشتکوه در آرامش کامل به سر برده و مردم جرأت و توان شورش نداشتند. به واقع، می‌توان گفت حسینقلیخان ابوقداره بیشتر نقش ژاندارم منطقه غرب و جنوب غرب را داشت و به هنگامی‌که شورش و یاغیگری در جهت تضعیف حکومت مرکزی و یا در جهت ناامن کردن منطقه رخ می‌داد وی سریعاً وارد عمل می‌شد و در تمام این منازعات نیز موفق می‌شد.

حسینقلی‌خان ابوقداره و عثمانی‌ها
مرزهای ایران و عثمانی همواره ناآرام بود. این ناآرامی‌ها از زمان صفویه شروع شد و تا پایان قاجار نیز ادامه پیدا داشت. پشتکوه در مرز ایران و عثمانی قرار داشت و معادن نمک، مراتع و همچنین رودخانه کنجان چم که به داخل خاک عثمانی می‌ریخت از موارد اختلاف میان والیان پشتکوه با عثمانی‌ها بود. حسینقلی‌خان «در اوایل حکومتش با دولت عثمانی در منطقه‌ی باقسای (باغ شاهی) که جزو قلمرو عراق بود درگیر شد و توانست منطقه‌ی باغ شاهی را به قلمرو خود بیفزاید و آن را ضمیمه خاک پشتکوه کند» منطقه باغ شاهی در مرز پشتکوه با عراق و در بین زرباطیه و علی غربی قرار دارد. حسینقلی‌خان در مرزها همیشه با اقتدار کامل عمل می‌کرد «اختلافات مرزی در عهد وی شدید بوده والی پیوسته با اعراب در حال جنگ و مکرر آنان را تا کرانه دجله عقب رانده است و بارها موفق به گرفتن غنایمی از این قوم گشته است». کرزن معتقد است یکی از دلایل اختلاف با  عثمانی دستبردهای والی به آنجا است «وی از راه کوت‌العماره با بغداد خریدوفروش می‌کند و به خاک عثمانی دستبرد می‌زند و این موضوع سبب اختلاف دائمی ایران و عثمانی است [...] وی برجسته‌ترین سرکرده زنده مرزی است و می‌گویند قادر است 30000 سرباز بسیج کند».
در تایخ 12 شعبان 1305 ه.ق سفارت عثمانی به وزارت خارجه ایران در مورد حملات و اقدامات حسینقلی‌خان اعتراض می‌کند، در اعتراض سفیر عثمانی چنین آمده است: «از قراری که به اطلاع ولایت جلییه بغداد رسیده است، حسینقلی‌خان والی پشتکوه رعایت به قاعده اسطاطوقو نکرده، باز تجاوز به اراضی سید حسن کرده است و زارع فرستاده که آنجا را زراعت کنند، که مشیری اردوی ششم بر حسب تکلیف ناچار است در مقام منع و طرد حسینقلی‌خان و زارعین برآید [...] جای تأسف است که حسینقلی‌خان سال‌ها است در آن حدود مرتکب این حرکات خودسرانه است و هنوز کارگزاران دولت علیه ایران او را ممنوع نداشته‌اند، زیاد زحمت چه زحمت دهد. فی 12 شعبان سنه 1305». اما به نظر می رسد که این اعتراض سفارت عثمانی به جا نبوده زیرا اراضی سید حسن قسمتی از خاک پشتکوه بود و فرستادن زارع به آنجا از سوی والی نیز نمی‌تواند تجاوز محسوب شود.
به هرحال والی همان‌گونه که در سرکوب شورش‌های داخلی موفق عمل می‌کرد در دفاع از مرزهای ایران با عثمانی نیز موفق بود. «اختلافات مرزی در زمان حسینقلی‌خان والی به شدت خود رسید چه در موقع به دست آمدن محصول عثمانی‌ها به ایران تجاوز کرده، محصول رعایا را مورد تخطی و غارت قرار می‌‌داند».
پشتکوه در زمان والیان یکی از مناطقی بود که همواره والیان آن‌ها در بر ابر تجاوزات خارجی محافظت کردند. دولت مرکزی کم‌ترین دخالتی در امور مرزی این منطقه داشت «در مدت تصدی آن‌ها ایران کوچک‌ترین ارتش یا قوایی در نواحی پشتکوه دارا نبوده و فقط جدیت و فداکاری این اشخاص بود که مرزهای ایرانی را محفوظ از هر گونه تجاوزی با شدیدترین اسلوب جلوگیری نموده‌اند».
به هر حال  این امر از چشم حکومت مرکزی نیز دور نبود و حکومت مرکزی همیشه از خدمات والیان قدردانی می‌کرد. در طول حکومت والیان شاهد هیچ‌گونه درگیری میان حکومت مرکزی و والیان نیستیم. شاید مهم‌ترین دلیل آن، همان مرزداری والیان بود که حکومت مرکزی را از داشتن  نیروی دائمی در این منطقه معاف می‌کرد. ناصرالدین ‌شاه در نامه‌ای از حسینقلی‌خان اظهار خرسندی می‌کند. به خاطر خدمات او در سرحدات پشتکوه و مراقبت کامل از سر حدات و زیر نظر گرفتن عمال عثمانی، ناصرالدین‌شاه در نامه‌ای از وی اظهار خرسندی می‌کند.
در مورد درگیری‌های مرزی با عثمانی همان‌طور که قبلاً یادآور شدیم حسینقلی‌خان فقط منتظر حملات دفع حملة آن‌ها نبود و در مواردی به شدت به خاک عثمانی حمله می‌کرد. در نامه‌ای میرزا حسین‌خان سپهسالار به ناصر‌الدین شاه در مورد حملات حسینقلی‌خان به خاک عثمانی، آورده است که تلگرافی از عاکف‌پاشا والی جدید بغداد به دست او رسیده که از حسینقلی‌خان به شدت شکایت کرده است و نوشته که هنوز خسارات ناشی از حمله اولیه والی مرمت نشده است که او بار دیگر به خاک عثمانی تجاوز نموده و عشایر آنجا را غارت کرده است. والی بغداد در آخر تهدید کرده که منتظر جواب می‌ماند اگر نتیجه‌ای حاصل نشد مأموران عثمانی را برای حمله به خاک ایران آزاد می‌گذارد. سپهسالار به ناصرالدین شاه پیشنهاد می‌کند زمانی که حشمت‌الدوله از خرمشهر به خرم‌آباد می‌رود از او بخواهد جهت رسیدگی به اوضاع پشتکوه به آنجا برود.. حسینقلی‌خان یکی از مهم‌ترین مرزداران ایران بود که عثمانی‌ها را به ستوه آورده بود. عشایر منطقه، مهم‌ترین نیروی والیان برای دفع تجاوز عثمانی‌ها‌ محسوب می‌شدند. عشایر با توجه به آنکه با تجاوز عثمانی منافع خودشان نیز به خطر می‌افتاد مجبور به دفاع می‌شدند.
رابطه حسینقلی‌خان با حکومت مرکزی
حسینقلی‌خان توانست با برکناری عباسقلی‌خان به مقام والی‌گری در پشتکوه برسد. حکومت مرکزی ابتدا از تأیید حسینقلی‌خان خودداری کرد، اما به دلیل قدرت حسینقلی‌خان و نیز موافقت معتمد‌الدوله شاهزاده قاجاری در لرستان، وی مورد تأیید حکومت مرکزی قرار گرفت.
حسینقلی‌خان مقارن با حکومت ناصرالدین شاه قاجار بود. این شاه قاجار را می‌توان مقتدرترین شاه قاجار در عرصه داخلی نامید. او تا جایی که می‌توانست به گسترش حکومت مرکزی پرداخت. حسینقلی‌خان نیز از با نفوذترین والیان پشتکوه بود و تا حد امکان از دخالت حکومت مرکزی در امورش جلوگیری می‌کرد. او بیش از دیگر اتباع شاه  به استثنای امیر قائن استقلال عمل داشت.
ناصرالدین‌شاه زیاد به حسینقلی‌خان اعتماد نداشت و به همین خاطر به ظل‌السلطان دستور داد او را به تهران بیاورد. با انتصاب ظل‌السلطان به حکومت غرب کشور، او ابتدا نسبت به والی اعتماد نداشت. پس از مدتی همانطور که آورده شد والی در سرکوب شورش‌ها وی را یاری نمود، این امر باعث جلب اعتماد ظل‌السلطان شد. والی و پسرش غلامرضا‌خان همراه ظل‌السلطان به تهران رفتند و مورد لطف ناصرالدین‌شاه قرار گرفته، و از شاه القاب و امتیازاتی دریافت کردند.
ناصرالدین ‌شاه همواره از نقش حساس حسینقلی‌خان در منطقه آگاه بود چه در دفع متجاوزان داخلی و چه متجاوزان خارجی، به همین خاطر از وی سپاسگذار بود. حسینقلی‌خان«با آنکه هر گونه استعداد دارد، همیشه خدمتگذار و جان نثار دولت است. اگر والیان بروجرد و لرستان به او روی نکنند، وی مالیات دیوان را به سهولت می‌پردازد و از خدمت تصاعد نمی‌ورزد».
پس از ظل‌السلطان حاکم مقتدر غرب کشور حسینقلی‌خان دوباره با استقلال کامل به امر حکومت پرداخت. پشتکوه اسماً جزو امپراتوری شاه محسوب می‌شد اما عملاً مستقل بود و مالیاتی نمی‌پرداخت. البته این به آن معنا نبود که والی از حکومت مرکزی اطاعت نمی‌کرد، بلکه او مواظب بود که مأموران دولت مرکزی به قلمرو او نفوذ نکنند. بعضی مواقع نیز مأموری با هدایا و نامه برای والی به پشتکوه می‌رفت و از این مأمور، بد پذیرایی  نمی‌شد منتهی به قدری مشکلات طبیعی کوهستان‌ جلوی پای او قرار می‌گرفت و افراد والی عمداً راه‌های صعب‌العبور و پرتگاه‌ها و نواحی  خشک را پیش پای او می‌گذاشتند تا این مأمور در بازگشت، اعمال قدرت بر منطقه پشتکوه را بیهوده نشان دهد.
به هر حال در دوره حسینقلی‌خان ابوقداره حکومت مرکزی کمتر در منطقه پشتکوه اعمال نفوذ می‌کرد. به دلیل آنکه والی ناآرامی‌های داخلی و منافع حکومت مرکزی را در مرزها کنترل می‌کرد، حکومت مرکزی زیاد بر والی فشار نمی‌آورد.
حسینقلی‌خان نسبت به آمدن اتباع بیگانه به منطقه خود بدگمان بود، چون می‌پنداشت آن‌ها برای محدود کردن استقلال او آمده‌اند و همچنین آن‌ها ممکن است جاسوس دولت مرکزی باشند. وی، که از آزادی و استقلال برخوردار بود، از نفوذ خارجیان به منطقه خود می‌ترسید و تا جایی که می‌توانست کوه‌ها و تنگه‌های پشتکوه را بر روی اتباع عثمانی، ایرانی و کلیه مسافرانی می‌بست که به آن‌ها سوء‌ظن داشت.
حسینقلی‌خان هم‌عصر با ناصرالدین‌ شاه و مظفر‌الدین شاه بود. در کتاب منتظم ناصری اسم حسینقلی‌خان والی پشتکوه جزو سرتیپان دوم کشور آمده است.حسینقلی‌خان از طرف حکومت مرکزی به القابی چون: صارم‌السلطنه، سردار اشرف و امیر تومانی در ارتش ایران و گرفتن شمشیر جواهر از ظل‌السلطان نایل آمد. در تمام دوران حکومت حسینقلیخان ابوقداره هیچ‌گونه تنشی بین والی و حکومت مرکزی به وجود نیامد. گرچه می‌توان نوعی سیاست بی‌اعتمادی را از دو طرف نسبت به یکدیگر مشاهده نمود، به دلیل نیاز متقابل دو طرف به هم، این بی‌اعتمادی به درگیری منجر نشد و والی همواره در راستای منافع دولت مرکزی حرکت می‌کرد.
وجه تسمیه ابوقداره
حسینقلی‌خان مشهور به ابوقداره بود. برای این لقب او دلایل زیادی آمده است. از  جمله دلایلی که برای این لقب می‌آورند معانی چون قوه و قدرت، پدر شمشیر است. «برخی می‌گویند [...] در زمان عثمانی‌ها تعدادی از اعراب مرز ایران در چنگوله حمله کرده‌اند که به وسیله حسینقلی‌خان دستگیر و گوش آن‌ها را بریده و سپس آزاد کرد تا قدرت والی به حکام بغداد برسد، [به همین خاطر] لقب ابوقداره گرفت. علیرغم صحت مطلب و حادثه گوش‌بری مهاجهان عثمانی اما بعید به نظر می‌رسد که به همان علت چنین لقبی گرفته بود».
در واقع مهم‌ترین دلیلی که برای نامگذاری حسینقلی‌خان به ابوقداره آورده شده سرکوب اعراب مرزی بوده است. ناصر راد معتقد است که حسینقلی‌خان در جنگ با عرب‌های بنی‌طرف از سوی آن‌ها این لقب به او داده شد. رزم‌آرا می‌گوید: «طوایف اعراب را که برای تخطی و دستبرد به ایران آمده بودند تا کرانه دجله عقب رانده از آن‌ها تلفات و غنایم بسیاری گرفته است و از آن رو است که در بین‌النهرین حسینقلی‌خان به اسم ابوقداره معروف شده و همین اسم فامیلی برای فخر و مباهات در بین والیان و خانواده آن‌ها تا اواخر باقی بود». ظل‌السلطان معتقد بود که عرب‌های بنی‌لام این لقب را به او داد‌ه‌اند. «والی پشتکوه، حسینقلی‌خان ابوقداره اعراب عراق عرب و طایفه بنی‌لام، چون این والی و کسانش خیلی در آنجاها دزدی می‌کردند و اذیت به آن‌ها، او را ملقب به «ابوقداره و ابوسیف» کرده بودند؛ یعنی صاحب شمشیر و صاحب قداره». خیتال معتقد است که «لقب ابوقداره که به حسینقلی خان داده بودند به علت اینکه نیزه‌ای یا دشنه‌ای (بزرگ‌تر از چاقو و کوتاه‌تر از شمشیر) که داشت در اکثر مراسم حمل می‌کرد و در زبان عربی بنام غداره معروف بوده که به مرور زمان حرف (غ) به (ق) مبدل شده است و به ابوقداره معروف شده است. و یا اینکه  در زمان خود تفنگی داشت از تفنگ‌های دست پر که در قدیم معمول بوده که اعراب آن را غداره می‌خواندند مشهور شده بود به مرور ایام به (ابوقداره) مبدل شده است، که دو رأی اخیر نزدیک‌تر به حقیقت این لقب از دیگر آراء است».
آنچه که مشخص است ابوقداره کلمه‌ای عربی است. به نظر می‌رسد به دلیل حملات سخت حسینقلی‌خان به اعراب مرزی و به دلیل وحشتی که از او داشتند به او این لقب را داده‌اند. منابع هر یک به طریقی به این مسئله اشاره کرده‌اند. حتی امروزه در میان کهنسالان و پیران منطقه ایلام یاد و خاطره سخت‌گیری‌های حسینقلیخان نسبت به اعراب باقی مانده است. آنگونه که منابع شفاهی به ما می‌گویند حسینقلیخان در هنگام حمله به اعراب مرزی برای تنبیه این اعراب اقدام به بریدن گوش‌های آن‌ها نموده است، مدتی در عراق افراد زیادی بودند که با یک گوش بریده شده در میان جامعه ظاهر می‌شدند. این سخت‌گیری‌های حسینقلیخان در آن زمان زبانزد شده بود و این امر می‌تواند در تأیید منابع مکتوبی باشد که علت لقب ابوقداره را سخت‌گیری‌های وی به نسبت به اعراب دانسته‌اند.
نگاهی به زندگی حسینقلی‌خان
مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران در مورد حسینقلی‌خان به نقل از رابینو آورده است که حسینقلی‌خان فصل تابستان را در ده بالا می‌گذراند و در آنجا قصری برای خود ساخته بود  که هم نشیمن‌گاه تابستانی و هم قلعه نظامیش بود. در خارج از قلعه باغی احداث کرده بود. او فصل زمستان در حسینیه اقامت می‌کرد. در آنجا نیز ابوقداره درکنار رودخانه کنجان چم عمارتی و باغی برای خود احداث کرده بود. افراد مسلح تابع او، که بالغ بر دو هزار نفر بودند، عمله نامیده می‌شدند. اینها به خوبی مجهز و مسلح بودند.
دومرگان می‌نویسد: همسایگان والی از اینکه کسی به دیدار او برود ناراضی بودند و تا حد امکان از این کار ممانعت به عمل می‌آوردند «به هنگام ترک نواحی ایران، من به هیچ کس نگفتم که قصد سیاحت پشتکوه را دارم، زیرا در آن صورت کوشش می‌شد مرا از آن منصرف کنند، یا بدتر از آن ممانعتم نمایند. از این رو بی‌اطلاع بدون معرفی‌نامه برای رئیس کل (خان بزرگ ) نزد او شدم. حسینقلی‌خان، سلطانی کوچک و حاکم مطلق کوهستان‌های خویش است. او لفظاً مورد احترام کامل ایرانیان است، اما مایل نیست که نه آن‌ها و نه اروپاییان نزد او آیند، او نمی‌خواهد که آرامش و سکوتش را بهم زنند». در این مورد که والی از ورود افراد بیگانه به محدوده خود ناراضی بود، قبلاً توضیح داده شد. لرد کرزن در مورد حسینقلی‌خان چنین می‌نویسد «اقامتگاه تابستانی او بالا ده (ده بالا) در دره‌ای دور، جدا افتاده است که به آسانی رسوخ کردنی نیست و با چند نفر به راحتی می‌توان از آن دفاع کرد و آن در دامنه کوه بلندی بنام منشت کوه واقع است. در این محل به سال 1888م سروان مونسل او را ملاقات و مشاهده کرد که والی در قلعه مکعبی مسکن دارد که سخت سنگربندی شده است و پیداست که آنجا را برای موضع دفاعی ساخته‌اند، ولی در داخل آن حیاط و اطاق با وسایل تجملی و اسباب اروپائی بوده است. افراد او در حدود 2500 نفر در چادرها و سایبان‌ها مستقر بودند و لشکریانش مشتمل بر 700 سوار و 2000 پیاده که با تفنگ‌هایی که از خاک عثمانی غارت شده بود، مجهز بودند».
حسینقلی‌خان بسیار با هیبت بوده است، این را می‌توان از توضیحات سیاحان آن دوره فهمید. حاج سیاح می‌گوید «سراپرده بزرگی از سیاه چادر، بیرونی داشت و چادرهای دیگر اندرونی داشت چون من قدری آسوده شدم به چادر من آمد، بسیار با شکوه، ریش بلند سیاه انبوه، قد بلند و سینه پهن و انگشتان فراخ درشت، با مهابت و سطوت بود».
دومرگان در توصیف چگونگی زندگی والی و اتباع او چنین می‌آورد «در فرود از انجیرکوه ما به شهر کوچ‌نشین والی حسینقلی‌خان می‌رسیم. گویی هزار یا هزار ‌و ‌پانصد چادر در اطراف چادر ارباب جمع آمده است. هر یک از آن‌ها به توسط کومه مجاور استقرار یافته و در دره‌های کوچک متفرق‌اند. آدم‌هایی که ساکن این چادرهایند، خدمه و سربازان خان‌اند و از ایلات مختلفی که درقلمرو او زندگی می‌کنند می‌باشند. تمامی این جمعیت با رئیسش یک جا جابه‌جا شده و بیش از 15 روز در یک محل نمی‌ماند و این درست مدت زمانی است که برای خوردن علف‌ها به توسط گوسفندان و اسب‌ها و حیوانات بسیار پرشمار که همه جا شهر چادرها را دنبال می‌کنند، لازم می‌باشد. به محض ورود والی خبردار ساختم که مایل به زیارت اویم [...] پیرمردی است بلند بالا با چهره‌ای سخت و بیرحم، ریش بلند و به رنگ سیاه مثل موهایش دارد. خود را بی‌اعتماد نشان می‌دهد و می‌ترسد مبادا ما فقط برای مطالعه منطقه او و تهیه گزارش به دولت ایران آمده باشیم. معهذا علیرغم ترس‌ها و پذیرائی سردش مانع بازدید قلمروش نمی‌گردد لیکن ما را با آدم‌های خود همراه می‌سازد».[58] حسینقلی به مانند رئیس یک ایل عشایری عمل می‌کرد و همواره با عشایر خود به ییلاق و قشلاق می‌رفت. او پس از مدتی ساختمان‌هایی را برای خود ساخت. دومرگان درمورد ییلاق و قشلاق والی می‌نویسد «والی حسینقلی‌خان هر سال ماه‌های عمده زمستان را در قصر حسینیه خود می‌گذارند. به علاوه او از این بابت که هرچه بتواند آن را زیبا می‌کند به خود می‌بالد سپس هنگامی‌که برف‌ها در دشت غلام ذوب گردند چادر خود را در آنجا بر می‌افرازد و در شهری واقعی از خانه‌های متحرک خدمه خود محصور می‌گردد».
حاج سیاح از شدت عمل حسینقلی‌خان به شدت انتقاد می‌کند و معتقد است که او به مردم منطقه ظلم روا می‌دارد. چیزی که اکثر کسانی که به منطقه پشتکوه رفته‌اند آن را تأیید کرده‌اند. حاج سیاح از کمک حسینقلی‌خان به سادات و طلاب می‌گوید: «این والی با این نحو که از مردم می‌گیرد، بسیار است که از سادات و طلاب از کربلا و نجف خصوصاً از آن رنود که از هر جا دخل می‌برند، به نزد او آمده، اظهار حاجت می‌کنند به ایشان بذل می‌کند، شاید برای اشتهار و تمجید علما و عتبات باشد».
حسینقلی‌خان زن و اولاد متعددی داشته است «والی عیال متعددی داشت حتی گفتند دو خواهر را با هم در نکاح دارد و گفته: این عیبی ندارد شاه هم این کار  را کرده. برای پسر بزرگش از شاهزادگان (برادرزاده شاهزاده حشمت‌الدوله) را تزویج کرده»[61] به نظر می‌رسد که زن غلامرضا‌خان پسر بزرگ والی دختر حشمت‌الدوله بوده نه برادر‌زاده او، همان‌گونه که آورده شد.
ناصر راد در مورد همسران و فرزندان والی می‌نویسد «حسینقلی‌خان والی، همسران متعدد داشت که عبارت بودند از: ملک زاده و حمیده فرزندان لطفعلی‌خان بالاوند که هر دو خواهر بودند، هکوم از طایفه کثیر عرب درمنطقه‌ی دزفول، نازاره فرزند حاتم بیگ طایفه جودکی و حجیه فرزند محمد شریف از طایفه عرب در زرواتیه، فرزندان وی غلامرضاخان و علیرضاخان بودند. در زمان حیات حسینقلی‌خان علیرضا‌خان حکومت هلیلان و زردلان را به عهده داشت مادر غلامرضاخان نازاره و مادر علیرضا‌خان ملک زاده بود. همسران دیگر حسینقلی‌خان بچه‌دار نشدند».
کرزن می‌نویسد: که «فرزندش رضا قلی‌خان که 27 سال دارد در قشون ایران سرتیپ است و او را مدتی ظل‌‌السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود. جوانی خوش سیماست و شکارچی ماهری است و می‌گویند مثل پدرش ظالم و خشن نیست» منظور کرزن از رضاقلی‌خان همان علیرضا‌خان است که حاج سیاح نیز در مورد شجاعت او تعریف کرده است.
مرکز حکومت حسینقلی‌خان ده بالا بود اسمش را تغییر داد و آن را حسین‌آباد نامید. در مورد کارهای عمرانی او در سنگ‌نوشتة تخت‌خان آمده است «والی مرحوم ابنیة متعدد بنا نهاد از جمله قلعه، باغ، کاخ و حمام حسین‌آباد در سنه 1294 ق به معماریت استاد آقای کرمانشاهی و نظارت حاج محمد علی شیرازی به انجام رساند و نخلستان قلعه حسینیه را در سنه 1297 به معماریت استاد آقای کرمانشاهی و نظارت میرخلیل بک رشنوئی به اتمام رساند و بعد در سنه 1307 به معماریت استاد قنبربک تفنگچی باشی ملکشاهی به حفر قنات امیرآباد و طواحین قیام به اتمام رسانید» (سنگ نوشته تخت‌خان). افشار سیستانی به نقل از یدالله‌خان علوی فرزند غلامرضا‌خان والی می نویسد که حسینقلی‌خان «در محل فرمانداری کنونی، قلعه‌ای ساخت و آن را حسین‌آباد نامید. سپس عشایر را به آن سرزمین کوچ داد. حسینقلی‌خان در مجلسی که در این قلعه برپا کرده بود، از احمدخان، رئیس طایفه پنجستونی پرسید: قلعه را چطور می‌بینی؟ پاسخ داد: من هم مانند دیگران می‌گویم مبارک باد. حسینقلی‌خان گفت: تو را به ریشم قسم می‌دهم که حقیقت را بگو. احمدخان اظهار داشت: حالا که قسم دادی راستش را می‌گویم. تو برای خود و مردم پشتکوه لانه زنبوری ساخته‌ای. از این‌رو تصمیم به بنای ساختمان‌های بیشتر و گسترش شهر گرفت».
دومرگان نیز در مورد کارهای عمرانی او می‌نویسد: «در دره‌های بسیار گرم مرزی والی از چندین سال قبل به این طرف نخل‌کاری‌های خوبی کرده است. درختان هنوز جوانند ولی محصول عالی می‌دهند. شاید روزی این ابداع اندکی ثروت نصیب کوچ‌نشینانی که در دل منطقه زیبایی خود مضمحل شده‌اند، بسازد».[66] حسینقلی‌خان بنا به نوشته کتبیه تخت‌خان درسال 1318 هـ . ق/1900م وفات یافت و مقبره او در نجف اشرف است.
حسینقلی‌خان، والی مقتدر پشتکوه به خوبی هم از مرزهای ایران در برابر عثمانی‌ها دفاع نمود و هم در سرکوب شورش‌های داخلی همسایگان، حکومت مرکزی را یاری نمود. حسینقلی‌خان از مقتدرترین والیان پشتکوه بود و یاد ابهت و قدرت او هنوز در میان کهنسالان منطقه هست.
نتیجه
می‌توان ادعا نمود مهم‌ترین خصوصیتی که دوران والی‌گری حسینقلیخان ابوقداره در پشتکوه داشت این بود که وی توانست منطقة پشتکوه را که به واقع از سال334هـ.ق (سالی که بر اثر زلزله مراکز شهری چون سیروان و ماسبذان در این منطقه ویران شدند) به انزوایی تاریخی فرو رفته بود بار دیگر در تحولات ایران‌زمین سهیم کند نقشی که می‌توان آن را به وضوح مشاهده نمود. در دوره والی‌گری وی هرگاه سخن از ناامنی در مناطق غرب و جنوب غربی می‌رفت اولین گزینه‌ای که به ذهن شاه و شاهزادگان قاجاری برای دفع این ناامنی می‌آمد حسینقلیخان ابوقداره بود. وی با استفاده از توانی که داشت، توانست همه این شورش‌ها را با موفقیت سرکوب نماید. دادن نشان‌های لیاقت و شجاعت به والی و پسرش از سوی شاه به نشانة اهمیت کارهای والی برای شاه قاجار بود.
بر خلاف دیگر مرزهای ایران که معمولاً بر اثر ناکارآمدی حکام آن مناطق، ناامن بودند و یا حتی بعضاً مناطقی که بر اثر بی‌لیاقتی از ایران منفک می‌شدند، در پشتکوه بر اثر کفایت حسینقلیخان آرامش در مرزهای پشتکوه و عثمانی به وجود آمد. به گفته منابع او گاهی حملات سختی به خاک عثمانی انجام می‌داد و بر اثر این حملات و سخت‌گیری‌های که وی نسبت به اعراب مرزی داشت، اعراب به وی لقب ابوقداره داده بودند. شاید یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت وی در مواجه با عثمانی‌ها استفاده بهینه از عشایر ساکن در پشتکوه بود. شجاعت ذاتی مردمان عشایر از یک طرف و گره خوردن منافع آن‌ها با ایجاد امنیت در مرزها از طرف دیگر باعث شد تا والی از این دو فاکتور مهم جهت ضربه زدن به اعرابی استفاده نماید که در مرزها ایجاد ناامنی می‌کردند. به هر حال به حق می‌توان حسینقلیخان را قدرت‌مندترین والی پشتکوه نامید او در روزگار خود یکی از قدرتمندترین حکام محلی ایران محسوب می‌شد.